ذغال سنگ ایران فعالیتدولت یازدهم ایران فعالیت

ذغال سنگ: ایران فعالیتدولت یازدهم ایران فعالیتدولت یازدهم۵.۵ برابر شده

گت بلاگز اخبار حوادث نقشه شوم جهت مرد آزارگر

زن جوان هنگامی که جهت قرض گرفتن پول پا به منزل دوستش گذاشت فکر نمی‌کرد در دام شیطانی برادر دوستش گرفتار شود.

نقشه شوم جهت مرد آزارگر

نقشه شوم جهت مرد آزارگر

عبارات مهم : زندان

زن جوان هنگامی که جهت قرض گرفتن پول پا به منزل دوستش گذاشت فکر نمی کرد در دام شیطانی برادر دوستش گرفتار شود.

این زن که بعد از این ماجرا در دام اخاذی های برادر دوستش گرفتار شده است بود مدتی بعد همراه شوهرش نقشه قتل مرد آزارگر را کشید.

نقشه شوم جهت مرد آزارگر

شوهر این زن بعد از قتل مرد آزارگر و جنایتی فجیع جنازه تکه تکه شده است را در احمد آباد شهریار رها کرد. پرونده این همسران شش سال بعد از جنایت و با کش و قوس فراوان قضایی آخر با پرداخت دیه به اولیای دم مختومه شد. گفت وگوی اختصاصی تپش با شوهر افغان این زن را می خوانید.

چقدر درس خوانده ای؟

زن جوان هنگامی که جهت قرض گرفتن پول پا به منزل دوستش گذاشت فکر نمی‌کرد در دام شیطانی برادر دوستش گرفتار شود.

هیچ گاه به مدرسه نرفته ام، ولی می توانم بخوانم و بنویسم.

شغلت چیست؟

قبل از این ماجرا من و همسر دومم فریبا در یک باغ بزرگ در شهریار سرایدار بودیم.

نقشه شوم جهت مرد آزارگر

فرزند هم داری؟

دو فرزند از زن اولم دارم. چهار ماه بود با فریبا ازدواج کرده بودم که این ماجرا پیش آمد و ناچار شدم دست به قتل بزنم. من در آن وقت 34سال داشتم.

زن جوان هنگامی که جهت قرض گرفتن پول پا به منزل دوستش گذاشت فکر نمی‌کرد در دام شیطانی برادر دوستش گرفتار شود.

همسر اول و فرزندانت کجا هستند؟

آنها در افغانستان هستند. چون مدت طولانی بود که جهت کار به کشور عزیزمان ایران آمده بودم از طریق یکی از دوستانم با فریبا آشنا شدم و با او ازدواج کردم.

نقشه شوم جهت مرد آزارگر

چرا به کشور عزیزمان ایران آمدی؟

در افغانستان کار مناسبی نداشتم. پسرعمو و پسر دایی هایم هم جهت کار به کشور عزیزمان ایران آمده بودند.

فریبا قبلا ازدواج نکرده بود؟

نه. او 28سال داشت که با من ازدواج کرد.

مقتول را می شناختی؟

نه، هیچ وقت او را ندیده بودم. فریبا گفته بود حبیب برادر دوست صمیمی اش است.

چطور متوجه ماجرا شدی؟

فریبا زن خوش حالی بود، ولی چند روزی بود که افسرده شده است و با کسی صحبت نمی کرد. چند بار خواستم با او صحبت کنم، ولی هربار به بهانه ای گریه می کرد. دو ماه از این ماجرا گذشته بود که متوجه شدم همسرم آرام و قرار ندارد. هر بار که کسی با گوشی گوشی تلفن همراه او تماس می گرفت یا پیامکی برایش ارسال می کرد حال فریبا بد می شد. این عنوان را فهمیده بودم به همین علت گوشی او را بررسی کردم و متوجه مزاحمت های حبیب جهت او شدم.

همسرت چطور ماجرا را برایت توضیح داد؟

او گفت مدتی پیش به منزل دوستش حدیث رفته بود تا از او پول قرض بگیرد، ولی دوستش در منزل نبود و برادرش حبیب او را به منزل دعوت کرده بود . فریبا می گفت هنگامی که وارد منزل دوستش شده است برادرش او را آزار داده و از او فیلم گرفته بود . حبیب ترساندن کرده بود اگر فریبا در این رابطه حرفی به من بزند فیلم را در شهریار پخش می کند و آبرویش را می برد. همسرم هم چون بتازگی با من ازدواج کرده بود چند ماه این راز را از من پنهان نگه داشت، ولی حبیب دست بردار نبود و مدام فریبا را ترساندن می کرد، به او زنگ می زد و پیامک می فرستاد تا از او پول بگیرد. فریبا از نظر معنوی به هم ریخته بود که من متوجه ماجرا شدم.

وقتی ماجرا را فهمیدی چه تصویر العملی نشان دادی؟

شوکه بودم. باورم نمی شد. می خواستم حبیب و فریبا را با هم بکشم، ولی چند شبانه روز به این ماجرا فکر کردم تا این که همسرم پیشنهاد قتل حبیب را مطرح کرد. من هم پذیرفتم.

چطور نقشه قتل را اجرا کردید؟

من فریبا را مجبور کردم با حبیب تماس بگیرد و او را به باغ دعوت کند. او با حبیب تماس گرفت و گفت باید به باغ بیاید و در غیاب من فیلم سیاهی را که از او تهیه کرده بعد بدهد. عصر 14 دی سال90 بود که حبیب وارد باغ شد.

چرا به پلیس اطلاع ندادی و از دادگاه کمک نخواستی؟

اشتباه کردم. حالا فهمیدم بهتر بود قبل از این که خودم دست به کار شوم و حبیب را بکشم ماجرا را به پلیس اطلاع می دادم. در آن صورت شش سال از زندگی ام در زندان هدر نمی رفت.

از ماجرای قتل بگو.

به محض این که حبیب وارد باغ شد و دیدم فیلم را همراه خودش نیاورده از اتاق بیرون رفتم و با چوب به سر حبیب زدم. فریبا با دیدن این صحنه وحشت زده بود که از او خواستم باغ را ترک کند. من به تنهایی حبیب را خفه کردم و هنگامی که مطمئن شدم جان سپرده در انتهای باغ گودالی کندم و جنازه را آنجا دفن کردم. هنگامی که فریبا به منزل برگشت گفتم حبیب را کشته ام و جنازه اش را به بیرون از باغ برده ام.

چرا بعد از چند روز بار دیگر جنازه را از زیر خاک بیرون آوردی و آن را مثله کردی؟

وقتی خواهر حبیب به پلیس اعلام کرد برادرش ناپدید شده است پلیس گوشی گوشی تلفن همراه حبیب را بررسی کرده و متوجه شده است بود آخرین بار فریبا با او تماس گرفته هست. همان روزی که پلیس به باغ آمد و همسرم را جهت بازجویی با خود برد از پسر دایی ام کمک خواستم. من از ترسم جنازه را از زیر خاک بیرون آوردم و با کمک پسر دایی ام و با یک اره آن را تکه تکه کردیم و در احمد آباد شهریار انداختیم.

چطور دستگیر شدی؟

فریبا در همان بازجویی اول حقیقت را گفته بود. به همین علت صبح روز بعد دستگیر شدم و به قتل اعتراف کردم. با نشانی هایی که به پلیس دادم بقایای جنازه حبیب در حاشیه شهریار پیدا شد.

هیچ وقت از قتل پشیمان نشدی؟

نه. حبیب مستحق فوت بود. او دست به جنایت کثیفی زده بود که باید کشته می شد. می دانستم شرع و دین هم چنین فردی را مستحق فوت می داند و ریختن خون او اشکالی ندارد.

چرا پرونده ات شش سال طول کشید و با کش و قوس قضایی زیادی روبه رو شد؟

اولین بار در شعبه 113دادگاه کیفری استان پایتخت کشور عزیزمان ایران محاکمه شدم که قضات دادگاه پذیرفتند به خاطر اعتقادم به مهدور الدم بودن قربانی او را کشته ام. به همین خاطر مرا به پرداخت دیه و 10 سال زندان محکوم کردند و همسرم به 2سال زندان محکوم شد، ولی این حکم در دیوان عالی کشور تایید نشد.

وقتی شنیدی این حکم تایید نشده و باید دوباره محاکمه شوی چه حالی داشتی؟

می دانستم در افعانستان اگر کسی را که به همسر یا خواهرت تجاوز کرده بکشی هیچ مجازاتی نداری. امیدوار بودم قضات دادگاه کشور عزیزمان ایران هم حرفم را باور کنند و بپذیرند به خاطر اعتقادم به مهدورالدم بودن حبیب او را کشته ام.

در دومین جلسه دادگاه چه گذشت؟

من توضیح دادم که از کشتن حبیب پشیمان نیستم و حتی اگر اعدام شوم از عملی که مرتکب شده است ام راضی هستم. فیلم سیاهی که حبیب از همسرم تهیه کرده بود پیدا شد و قضات دادگاه حرف هایم را باور کردند. هر چند جهت فریبا و پسر دایی ام که در مخفی کردن جنازه به من کمک کرده بود حکم زندان صادر شد، ولی من از قصاص معاف شدم. طولانی شدن پیگیری به پرونده ام و کش و قوس های قضایی فراوان باعث شد مدیر قوه قضاییه پرونده ام را بررسی و پیشنهاد مصالحه با پرداخت دیه را مطرح کند.

وقتی شنیدی از قصاص معاف شده است ای و با پرداخت دیه می توانی از زندان آزاد شوی چه حالی داشتی؟

باورم نمی شد. هنگامی که این عنوان را از قاضی دادگاه شنیدم اشک ریختم. من گفتم از قتل حبیب پشیمان نیستم، ولی از خداوند بارها طلب بخشش کرده ام. فریبا هم در جلسه دادگاه حضور داشت. او مدتی قبل به خاطر سقوط از روی تخت زندان دچار شکستگی مهره کمر شده است و با ویلچر به دادگاه انتقال یافته شده است بود. هنگامی که این عنوان را شنید به گریه افتاد. من وضع مالی بدی ندارم. دیه را به اولیای دم می پردازم تا بعد از شش سال از زندان آزاد شوم.

بعد از آزادی قصد داری چه کار کنی؟

نمی دانم. در این مدت از فرزندانم بی خبر بودم. می خواهم به آنها سر بزنم و زندگی آرامی جهت آنها و فریبا فراهم کنم.

واژه های کلیدی: زندان | دادگاه | فرزندان | ماجرای قتل | اخبار حوادث


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs